خرید بک لینک

درباره سایت

دارم عادت میکنم

امکانات وب

شب شد ....با هزاران سختی بر دوش چشمانم خواب سنگینی بار گذاشتم ..چند روز بود در تکاپویی بودم و بس بیخواب .خوابیدم اما در تمامی دقایق تمامی تو را به خاطر داشتم .خیلی وقت بود که در خواب هم ندیده بودمت .شب دعا کردم و از بارگاه حق تو را به نیکی و خیر خواستم .میدانم روزی اجابت تمامی دعاهایم می شوی .من تو را در راهروهای دادگاه های بی عدالت نه بلکه در ترنم دعاهایم میجویم و باور دارم به روز آمدنت دخترم . برای نماز صبح بیدار شدم و تو را از ارحم الراحمین خواستم و به دلیل اینکه امروز کار و دانشگاهی نداشتم باز گرفتم و خوابیدم ...اسرای عزیزم باورت میشود امروز چهارصد روز است که ندیدمت و بعد از این چهارصد روز برای اولین بار در خواب دیدمت ...در خوابم باهم بودیم پشت یک ویترین طلا فروشی و تو نظر مرا در مورد یک پلاک میپرسیدی دو زن با چشمان دریده در پی آزارم بودند من پلاک مورد پسندت را برایت خریدم و ناگه خودم را در میان یک راه خاکی دیدم تو کنارم نبودی و راه خیلی خراب بود خواستم بدوم نشد چرا که کوله پشتی سنگینی بر شانه هایم بود با هزاران سختی قدمهایم را برمیداشتم کسی را در تعقیب خویش دیدم قدمهایم را بلند و تند کردم که ناگهان خود را در امتداد راه دیدم اتوبوسی بود دوان دوان سوار اتوبوس شدم ردیف آخر جایی برای خودم پیدا کردم و نشستم گفتند مقصد مشهد هست و این کاروان مستجاب الدعا هست ....از خواب بیدار شدم دلتنگی و حزن من دیگر بوی حرم امام رضا را میداد .دلم برای امام رضا هم تنگ شده ...دخترم تو نیز باور کن دیگر نزدیک هست که با هم و در کنار هم باشیم .خیلی دوستت دارم.

[ پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۹:۳۴ ق.ظ ] [ زهرا ابراهیم اوغلی خیاوی ] [ ]

برچسب: نویسنده: نرگس نوری تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 6:36

صفحه بندی